فقط می خواستم بنویسم
کمی سکوت ، کمی تاریکی، کمی خلوت،کمی خواندن و کمی نوشتن ، اینها برایم به رویا تبدیل می شوند ، رویایی دست نیافتنی ، دور ، دراز.قفس آهنینی زندگی را احاطه کرده است.سخنان بیهوده ، فریاد های کذایی ، اینانی که دور و برمان را گرفته اند ،فقط می خورند و می خوابند و ور می زنند، حرافی می کنند،مثل . . . در خود می لولند،از دست اینان به هیچ جایی نمی شود پناه برد.هوای نوشتن به سان ضربه های چاقو به قفسه ی سینه ام می کوبد،اما نمی دانم چه باید بنویسم ،مغزم منجمد شده است.به سرعت قهوه ام را سر می کشم و پک های عمیق و حیرت آور و پی در پی به سیگارم می زنم طوری که فیلتر سیگار وا می رود.مانند زندانی ای که در سلول جدید اش ،تن له شده اش به دیوار های سلول اش می کوبد خودم را به زمین می کوبم.دائما برای نوشتن ،خودکار ام را عوض می کنم یا خودنویس یا روان نویسی را جایگزین اش می کنم.دم به ساعت خودم را در هر سطری که می نوسیم سانسور می کنم،چهره ام را ، چهره ی واقعی ام را در پس کلمات به ظاهر مبهم پنهان می کنم وزمانی کوتاه را برای خواندن روزنامه و کتاب دم دستی صرف می کنم تا آمادگی ام را برای خواندن کتاب های قطور دانشگاه به دست آورم . نمی توانم به چند صفحه ای که در حالت خواب و بیداری در کلاس نوشته ام بسنده کنم نه من نمی توانمچنین کنم چرا که تعهدی بی مورد به خودم داده ام ،اصلا هر کاری را نمی توانم سر سری انجام دهم ، همیشه برای هر کاری انرژی زیادی صرف می کنم، اضطراب و استرس بیش از حدی قبل از انجام هر کاری در وجودم پیدا می شود به خاطر همین است که روز به روز وزن کم می کنم کم مانده است که پوست و استخوانم را نیز از دست بدهم.این ها را نوشتم نه این که پیامی یا اطلاعاتی را منتقل کرده باشم،این ها را نوشتم چرا که فقط می خواستم بنویسم.(رفقا این یادداشت را زیاد جدی نگیرید.)
صنعت فرهنگ سازی
(روشنگری به مثابه فریب توده ای )
صنعت فرهنگ سازی نام یکی از فصل های کتاب دیالکتیک روشنگری است ، این کتاب بی شک مشهور ترین و موثر ترین دستاورد نظری مکتب فرانکفورت و نظریه ی انتقادی است که توسط تئودور آدورنو و ماکس هورکایمر به رشته ی تحریر در آمده است. مطالب این فصل از کتاب ( صنعت فرهنگسازی) به گفته ی خود نویسندگان حالتی قطعه وار دارد و من هم در این نوشته که برای کنفرانس کلاسی آماده کرده ام سعی خواهم کرد حالت قطعه وار آن را حفظ کنم.
ادامه مطلب
در کلان شهر حاکمیت مطلق در دستان توانگر بیلبوردها و بنر ها ست.بیلبوردهایی که حاوی پیام های بازرگانی یا نصیحت های دولتی و رسمی است،مانند "شهر ما خانه ی ما"،"زباله ها را ساعت 9 بیرون بگذاریم"،"به گدایان حرفه ای پول ندهیم"،"با ساعت ... به زندگی خود نظم ببخشیم"،برنج .... زینت سفره های شماست".
زیبایی شناسی شهری در بیلبورد ها و دیوار های نقاشی شده ی حاوی گفتمان رسمی جامعه خلاصه شده ،و با زبان بی زبانی می گویند: ما آمده ایم از شما یک شهروند سر به زیر و یک مصزف کننده ی واقعی بسازیم و همچنین می گویند : شرطط زیستن "تو" در کلانشهر مصرف کالا هایی است که قرار است به "تو" یک هویت کذایی را تزریق کند.بیلبوردها "مادرانی" هستند که "فرزندان همگون می زایند،فرزندانی از جنس کاغذ و پلاستیک و ..و با نام هایی مانند کاتالوگ ،پوستر،دستگیره ی مترو یا اتوبوس و ....
میرزا فتحعلی آخوند زاده
ماتریالیست سوسیال دموکرات
آخوند زاده در سال 1812 م (1228 ه.ق) در شهر نوخا(شکی) متولد شد و در 28 فوریه سال 1878 میلادی(1295 ه.ق) در شهر تفلیس چشم از جهان فرو بست.اندیشه های وی تاثیر زیادی بر مشروطه خواهان ایران گذاشت به طوری که میرزا ملکم خان خطاب به وی چنین می گویئ :"شما پدر بزرگ مرامی بزرک هستید،ما نیز مجاهدان ساده یی مه در راه مرام شما مبارزه می کنیم."میرزا نصرالله ملک المتکلمین آزادیخواه بزرگ ایران که تحت تاثیر آثار انسانی آخوندزاده بود ،در جایی از اهمیت میراث این متفکر والا اندیش سخن می گوید و می نویسد:"میرزا فتحعلی آخوندزاده نخستین هشدار دهنده ی انقلاب مشروطیت ایران بود.آثار او در بیداری ملل ایران از خواب غفلت ، نقشی موثرتر از صور اسرافیل داشت.این متفکر میهن دوست و مترقی و انسان نجیب،معلم و پیشوای همه ی ما بود."
منابع ای که به زبان فارسی در مورد آخوندزاده مطالبی نوشته اند به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد و بیشتر این منابع در مورد اندیشه ها و نوشته های ادبی وی نگارش یافته اند.فکر نوشتن این یادداشت از کتابی سر چشمه گرفت که اخیرا توسط یکی از دوستان به دستم رسید این کتاب مجموعه مقالات فلسفی آخوند زاده است که در سال 1337 ه .ش توسط ح.صدیق جمع آوری شده است.با وجود این که کتاب 52 سال پیش چاپ شده به طرز شگفت آوری تمام اصول شیوه ی نگارش فارسی در آن رعایت شده است .
اندیشه ی ماتریالیستی آخوند زاده را در جملاتی که به قلم خود اوست می توان مشاهده کرد.آخوند زاده در بحث بنیادی فلسفه و در تعیین نسبت روح به هستی و شعور به ماده ،بینش عینی داشت .به نظر او ماده نخستین و شعور دومین عنصر پیدا شده است،خرد و شعور محصول این عنصر (ماده)است.وی می نویسد :"کاینات "تحت قانون خود " و بر اساس قوانین اندرونه ی خویش پیدا شده ،تکامل یافته است.منشا و آغاز و موجودیت و انجام کاینات به نیرویی خارج از آن وابسته نیست،اشیا در ماهیت و اصل خود محتاج علت نیستند و بیرون از وجود عینی دنبال علت گشتن بی معناست."آخوند زاده در مورد معرقت شناسی و روش شناسی خود چنین می گوید: "باید با آموختن علوم طبیعی ،فیزیک ،شیمی و جز اینها قانون پذیری پدیده ها و ماهیت جهان مادی را به درستی شناخت و از چنگال خرافه ها خود را رها کرد" .
آزادی یکی از مقوله هایی ست که آخوند زاده به طور جد در باره ی آن اندیشیده و نوشته است.وی در مورد آزادی چنین می گوید : آزادی مطلق دو گونه است : نخستین ،آزادی روحانی که متشرعان از دست ما گرفته اند و ما را عبد و بنده ی شریعت ساخته اند .دومی ،آزادی جسمانی که فرمانروایان مستبد ما را از آن محروم کرده اند.و خطاب به مردم ایران می گوید : ای اهل ایران ،اگر از نشئه ی آزادیت و حقوق انسانیت خبر دار بودی ،متحمل این نوع عبودیت و رذالت نمی شدی تو در عدد و استطاعت به مراتب از مستبد فزونی تر هستی فقط به یک جهتی و یکدلی احتیاج داری " و در جای دیگر می گوید : حیف بر تو ای ایران ،خاک تو خراب است و اهل تو نادار و از دنیا ی تمدن بی خبر و محروم از آزادی و شاه تو مستبد است و تاثیر ستم مستبد و زور خرافات متشرعان باعث ضعف و نا توانی تو شده است.راه ها خراب ،قریه ها ویران ،شهر ها بی رونق و کوچه ها بی اندام است."همه جا سنگینی بر دوش فقر است.".آخوند زاده به دست آوردن آزادی را در حرکت آنقلابی و دگرکونی بنیادی اجتماعی می بیند.و در مقابل کسانی که اعتقاد به مبارزه ی فرهنگی داشتند چنین می گوید :"هیچ شخصیت تاریخی نمی تواند از راه اصلاحات فرهنگی و ایدئولوژیک برای مردم موهبت آزادی هدیه کند.برای تحقق آن دگرگونی های بنیادی اجتماعی و اقتصادی لازم است.
آخوند زاده در نظام فکری خویش دیدگاهی انتقادی و انقلابی به مفهوم هنر دارد.به عقیده ی وی هنر باید در اختیار مبارزه و ظلم ستیزی باشد.به خاطر همین موضوع به طنز و رئالیست در ادبیات و هنر علاقه نشان داده است.
در آخر می خواهم به اندیشه های فمینیستی آخوند زاده اشاره کنم ، وی مدافع سر سخت حقوق زنان است به خصوص در کشور های شرقی او با انتقاد از وضعیت اجتماعی ، دینی و سیاسی زمان خود می نویسد : مساوات در حقوق مگر مختص طایفه ی ذکور است.شریعت چه حق دارد که طایفه یاناث را به واسطه ی آیه ی حجاب به حبس ابدی انداخته مادام العمر بدبخت می کند و از نعمت حیات محروم می سازد ."
سلاخی تفکر در کافه صفا
آخرین موضوعی که در کافه صفا( کافه صفا کافه ای است در تبریز که دانشجویان و فارغ التحصیل های رشته های علوم انسانی سلسله مباحث فلسفی و زیبا شناختی و بسیاری موضوعات دیگر را در آنجا برگزار می کنند) مطرح شد و دوستان نظرات خود را ارائه دادند مسائل مدرنیسم و پست مدرنیسم بود . در این جلسات به برخی نارسایی های تفکر مدرن و پست مدرن و چالش های نظری این دو نحله ی فکری پرداخته و مثال های انضمامی این دو تفکر شمرده شد.به نظر من توجه به این موضوع و مداقه در اندیشه های متفاوت اندیشمندان این دو تفکر یکی از زیر بنایی ترین مباحث علوم انسانی است . چرا که مسائل نظری به حتم باعث به وجود آمدن یک سری کنش های انسانی در جامعه خواهد شد. هابرماس اعتقاد دارد که افزایش تجمع افراد حتی در گروه های کوچک باعث تقویت حوزه ی عمومی می شود چرا که در این نوع اجتماعات و گروه ها افراد بدون در نظر گرفتن بعضی ملاحضات عقاید خود را آزادانه بیان می کنند که این فرایند در آخر باعث به وجود آمدن کنش ارتباطی و افول کنش استراتژیک می شود. در این بحث (مدرنیسم و پست مدرنیسم) موضوعی که بیشتر باعث مناقشه شد این بود که آیا وضعیت فعلی جهانی یک وضعیت مدرن است یا یک وضعیت پست مدرن؟ من در اینجا نمی خواهم به این سوال پاسخ دهم و پاسخ آن را به عهده ی دوستانی می گذارم که این متن را مطالعه خواهند کرد.فقط تنها مسئله ای را که یاد آوری می کنم این نکته است که دوستان در موقع پاسخ دادن به سوال به دو نکته توجه کنند ، اول اینکه به مباحث نظری به طریقی منطقی بپردازند، دوم به مثال های انضمامی اشاره کرده و مباحث نظری را در کنار این مثال ها ارائه دهند.
پیشا پیش از تمام دوستانی که در این بحث ما را یاری خواهند کرد سپاس گذاری می کنم.
نگاهی به روش شناسی در مطالعات ارتباطی
آکادمی در چنبره ی کمیت
روش پوزیتیویستی به طریق بسیار نا امید کننده ای در مطالعات ارتباطی در دانشگاه های ایران رایج شده است و به طریقی افراطی سعی در کمی سازی مفاهیم ارتباطات اجتماعی دارد.به طوری که اکثر پایان نامه های کارشناسی ارشد و رساله های دکترا با این روش به تحقیق می پردازند و اساتید نیز به این گونه پایان نامه ها بیشتر از پایان نامه هایی که به روش کیفی و رویکردی انتقادی انجام می شود ،ارزش قائلند.
کمی سازی مفاهیم اجتماعی بدون توجه به خصوصیات متفاوت فرهنگی جوامع مختلف مطمئنا نتایجی را به بار خواهد آورد که با واقعیت و حقیقت ،فاصله ی بسیار دارد.توجه نکردن به پدیده های تاریخی جوامع و بی اعتنایی به زمینه های فرهنگی آن از خصلت بارز روش تحقیق پوزیتیویستی است.
بسیاری از اندیشمندان دو رویکرد عمده را در مطالعات ارتباطی مطرح کرده اند که عبارت است از پارادایم مسلط و منتقد .در میان این دو پارادایم ،پارادایم منتقد روشی انتقادی و کارساز را در مطالعه ارتباطی به کار می گیرد و از طریق روش های تحقیق کیفی و نشانه شناسی و مهمتر از همه تحلیل گفتمان و روش ساختار شکنی به معنای دریدایی آن به مطالعه ی پدیده های اجتماعی و مقولات ارتباطی می پردازد.
در خلال مطالعاتی که در زمینه ی ارتباطات اجتماعی و فلسفه داشتم به این نتیجه رسیدم که در ایران و بسیاری از کشور ها ،اندیشمندان علوم اجتماعی توجه بسیار اندکی به ساختارشکنی در زمینه ی مطالعات ارتباطی داشته اند با این که این روش پتانسیل بسیار زیادی برای به کارگیری در مطالعات رسانه ای و ارتباطی دارد.من سعی خواهم کرد در آینده با استفاده از ساختار شکنی به معنای دریدایی آن به مطالعه ی موردی مفاهیم ارتباطات بپردازم و از دوستانی که در این زمینه مطالعه و اطلاعاتی دارند می خواهم که نظرات و منابع مرتبط را معرفی کنند و در ادامه ی این راه که مطمئنم به نتایج جالبی ختم می شود مرا یاری کنند.
محض اطلاع شکاف آگاهی نظریه ای است معروف در علم ارتباطات که ادعا دارد کسانی که از پایگاه اقتصادی و اجتماعی بالایی بر خوردارند از آگاهی بیشتری نیز برخوردار خواهند بود.
هفته ی گذشته در کلاس امپریالیسم خبری کنفرانسی ارائه دادم در مورد صنعت فرهنگ سازی که از نظریات معروف آدرنو و هورکهایمر در کتاب معروف دیالکتیک روشنگری است.در طی این کنفرانس به مسئله ای پی بردم که از نظر من مثال نقضی است بر نظریه ی شکاف آگاهی .این مسئله چیزی نبود جز بازخوردی که از طرف هم کلاسیان محترمم .دیدم که بیشتر دوستان با اینکه مدرک تحصیلی لیسانس و بالاتر دارند و از لحاظ اقتصادی هم در وضعیت بهتری قرار دارند اما مانند عامه ی مردم توسط پیام های ارتباط جمعی رسانه ها از خود بیگانه شده اند به طوری که بر روند فعلی سرمایه داری مهر تایید زده و بنده را به رادیکال بودن متهم می کنند.
تفکر سرمایه داری از رسانه ها به عنوان ابزار برای نیل به اهداف اش که چیزی جز مصرفی کردن جوامع و انباشت سرمایه نیست استفاده می کند.به وجود آوردن نیاز های اضافی و تولید برند های مختلف شکلی جدید از سلطه و استعمار است که ما در قرن حاضر شاهدان و قربانیان آن هستیم.
نکته ی جالب دیگری که در این کنفرانس نصیب من شد ،جمله ی عجیب و متحیر کننده ی یکی از دوستان بود که می گفت:انسان ذاتا کمال گراست و این تولید کالا ها در راستا و کمک به کمال رسیدن انسان است و تولید کننده گان این کالا ها به فکر رفع نیاز های ما هستند .از این دوستمان باید بپرسیم که سرمایه دار پول خرج می کند که نیاز من و تو را رفع کند ؟من نمی دانم این جملات را کدام اساتید ارتباطات به خورد این دانشجویان می دهند که در مطالعات ارتباطی و اجتماعی از کلماتی استفاده کنند که بار ارزشی و بی پایه از لحاظ علمی دارند؟حال با این اوصاف می شود به نظریه ی (شما بخوانید فرضیه ی ) شکاف آگاهی اعتماد کرد ؟
تماشاگران حین اجرای نمایش
سیگار بکشند
نمی دانم این جمله تعجب آور است یا متحیر کننده اما آنچه می دانم این است که این جمله را برتولت برشت گفته است.
والتر بنیامین که دوست صمیمی برشت بود در مورد سبک کار برشت در تئاتر می گوید " برشت در دگرگون ساختن روابط کارکردی میان صحنه و تماشاگر ،متن و کارگردان ،کارگردان و بازیگر موفق شد".برشت در انتقاد به تئاتر بورژوایی اذعان می دارد که این نوع تئاتر قصد دارد تا با اجرای نمایش مستقیما جهان را باز تولید کند و تماشاگر را به همدلی با اجرا وا بدارد طوری که تماشاگر نمایش واقعی پنداشته و به آن علاقه مند شود. ایرادی که برشت به این نوع از تئاتر دارد از اینجا سرچشمه می گیرد که در این نوع نمایش تماشاگر نمی تواند با دید انتقادی به بررسی تفکر ارائه شده در نمایش بپردازد.
به عقیده ی برشت تئاتری که از افکار بورژوایی سیراب می شود" دیگر محل نشو نمای خیال پردازی نیست وبه پیوندی میان آزمایشگاه ،سیرک فتالار اجرای شو ،ورزشگاه و محل بحث و گفتگوی عمومی شباهت دارد.برشت در نمایش تاکید بر لذت بردن تماشاگر دارد و عقیده دارد که تماشاگر باید با "لذت و شوخ طبعی"واکنش نشان دهد . وی می گوید تماشاگر در حین دیدن نمایش می تواند سیگار بکشد، چون این کار نوعی "تفریح تفکر آمیز خاص" است.تماشاگر باید با دیدی انتقادی به تماشای نمایش بپردازد"یکی احساسات را می اندیشد و یکی اندیشه ورانه احساس می کند.
با این تفاسیر به این نتیجه می شود رسید که سرمایه داری از انواع هنر ها و وسایل ارتباط جمعی استفاده می کند تا جامعه را یکدست کرده و مخاطبان را مجبور کند تا به هر چیزی که صاحب قدرت می گوید فکر کرده و بدون مقاومت بپذیرد.
مهمترین نکته ی ارتباطاتی این یاداشت به نظر من این است که تفکر سرمایه داری بیش از هر چیزی قصد دارد تا از نظریه ی غیر انسانی" تزریقی "(گلوله ی جادویی)در ارتباطات اجتماعی ،استفاده کند.ناگفته نماند که مبتکر این نظریه در اصل کسانی بودند که در تاریخ به نام فاشیست شناخته می شوند.
وضعیت اسفبار مطالعات ارتباطی
در اولین شهر ارتباطاتی ایران
تبریز به عنوان شهری که در زمینه ی امر چاپ و روزنامه نگاری پیشتاز بوده امروزه در زمینه ی مطبوعات و مطالعات ارتباطی از ضعف های بسیاری بر خوردار است.با اینکه نشریات زیادی در این شهر چاپ می شود و حتی رشته ی دانشگاهی روزنامه نگاری نیز در آن راه اندازی شده اما هیچ پیشرفت قابل ملاحظه ای در این زمینه نکرده است.
دانشگاه آزاد تبریز به عنوان متولی آموزش روزنامه نگاری و ارتباطات اجتماعی در شمال غرب کشور کوچکترین تحرکی از خود نشان نداده است.نداشتن کادر علمی متخصص ،فراهم نکردن زمینه های پژوهشی و عدم جذب پژوهشگران جوان و پیشکسوت تنها کاری است که این دانشگاه از خود به یادگار گذاشته است.
دانشگاه های ایران و مخصوصا دانشگاه آزاد تبریز به جز را ه انداختن دستگاه بروکراسی اداری نا کارآمد هیچ کار دیگری انجام نداده است به طوری که حتی کارمندان نه چندان عالی رتبه ی دانشگاه برای خود دفتر دستکی راه انداخته اند که روسای دانشگاه های معتبر جهان برای خود همچین کاری نمی کنند.غرض کنایه زدن به مسولان امر نیست اما در واقعیت این قبیل کار های بی خود مانع از رسیدگی به اموراتی مانند پژوهش در زمینه های مختلف علمی شده است.
با این اوصافی که از وضعیت دانشگاه شد جای شگفت ندارد که بدانیم تمام اساتید رشته ی ارتباطات اجتماعی در تبریز همه دو شغله و فاقد مدارج بالای علمی بوده و در ادارات دولتی یا خصوصی به عنوان کارمند مشغول هستند.مثل روز روشن است که با این وضعیت هیچ پیشرفتی در زمینه ی آموزش و پژوهش صورت نخواهد گرفت . اصلا معلوم نیست که معاونت پژوهشی این دانشگاه با آن همه دستگاه عریض و طویلش چه بلایی به سر رشته ی ارتباطات و مطالعات ارتباطی می خواهد بیاورد.گروه ارتباطات اجتماعی دانشگاه آزاد حتی اتاقی هم برای خود ندارد ناگفته نماند که مدیر گروهی هم برای این رشته انتخاب نشده است .وای به حال دانشجویانی که در این رشته تحصیل می کنند
.


