وضعیت اسفبار مطالعات ارتباطی
در اولین شهر ارتباطاتی ایران
تبریز به عنوان شهری که در زمینه ی امر چاپ و روزنامه نگاری پیشتاز بوده امروزه در زمینه ی مطبوعات و مطالعات ارتباطی از ضعف های بسیاری بر خوردار است.با اینکه نشریات زیادی در این شهر چاپ می شود و حتی رشته ی دانشگاهی روزنامه نگاری نیز در آن راه اندازی شده اما هیچ پیشرفت قابل ملاحظه ای در این زمینه نکرده است.
دانشگاه آزاد تبریز به عنوان متولی آموزش روزنامه نگاری و ارتباطات اجتماعی در شمال غرب کشور کوچکترین تحرکی از خود نشان نداده است.نداشتن کادر علمی متخصص ،فراهم نکردن زمینه های پژوهشی و عدم جذب پژوهشگران جوان و پیشکسوت تنها کاری است که این دانشگاه از خود به یادگار گذاشته است.
دانشگاه های ایران و مخصوصا دانشگاه آزاد تبریز به جز را ه انداختن دستگاه بروکراسی اداری نا کارآمد هیچ کار دیگری انجام نداده است به طوری که حتی کارمندان نه چندان عالی رتبه ی دانشگاه برای خود دفتر دستکی راه انداخته اند که روسای دانشگاه های معتبر جهان برای خود همچین کاری نمی کنند.غرض کنایه زدن به مسولان امر نیست اما در واقعیت این قبیل کار های بی خود مانع از رسیدگی به اموراتی مانند پژوهش در زمینه های مختلف علمی شده است.
با این اوصافی که از وضعیت دانشگاه شد جای شگفت ندارد که بدانیم تمام اساتید رشته ی ارتباطات اجتماعی در تبریز همه دو شغله و فاقد مدارج بالای علمی بوده و در ادارات دولتی یا خصوصی به عنوان کارمند مشغول هستند.مثل روز روشن است که با این وضعیت هیچ پیشرفتی در زمینه ی آموزش و پژوهش صورت نخواهد گرفت . اصلا معلوم نیست که معاونت پژوهشی این دانشگاه با آن همه دستگاه عریض و طویلش چه بلایی به سر رشته ی ارتباطات و مطالعات ارتباطی می خواهد بیاورد.گروه ارتباطات اجتماعی دانشگاه آزاد حتی اتاقی هم برای خود ندارد ناگفته نماند که مدیر گروهی هم برای این رشته انتخاب نشده است .وای به حال دانشجویانی که در این رشته تحصیل می کنند
.
صدایت می کنم اما صدایم به تو نمی رسد
دوست عزیزی برایم پیغامی گذاشته بود که چرا بیشتر به مسائل تئوریک می پردازم و دنیای شخصی خودم را وارد نوشته های وبلاگم نمی کنم و این که چرا دیر به دیر مطالبم را به روز می کنم.واقعیت این است که من در دنیای شخصی خودم چیزی ندارم که قابل عرضه در یک فضای عمومی باشد چرا که من اعتقاد دارم وبلاگ یک دفتر یاداشت یا دفتر خاطرات نیست که هر کسی هر چیزی دلش خواست بنویسد.(البته این عقیده ی شخصی است).
به اعتقاد من وبلاگ یک وسیله ی ارتباط جمعی است(یا می توان گقت من این انتظار و از وبلاگ دارم) و هر وسیله ی ارتباط جمعی نیز باید خط مشی و هدف خاصی را دنبال کند.هدف من در این وبلاگ گسترش و عرضه ی این تفکر است که مخاطبان این وسیله ی ارتباطی حداقل زمانی را برای مسائل ذهنی و تئوریک قرار دهند و از دنیای عینیات که در نزد من از اصالت کمتری بر خوردار است تا حدودی دور شوند.
چشمان تمام دوستانی که حتی یک لحظه نگاهی به نوشته های من می کنند را می بوسم و برای همه ی آنان آرزوی زندگی لبالب از حقیقت می کنم.
زیبایی شناسی انتقادی
والتر بنیامین می گوید : اثر هنری همواره باز تولید پذیر بوده است . هر آنچه آدمی ساخته بود ، همواره می توانست به دست آدمیان باز ساخته شود.باز ساختن هایی از این گونه را شاگردان برای تمرین هنر ورزی انجام می دادند، استادان برای گسترش آثارشان و سر انجام گروه سومی که سودا گران بودند
مکتب انتقادی یا همان مکتب فرانکفورت با رویکردی ضد سرمایه داری و روانکاوانه به هنر و اثر هنری می پردازد .در میان اندیشمندان این مکتب والتر بنیامین ،تئودور آدرنو و هربرت مارکوزه تامل قابل توجهی به هنر داشته اند .
والتر بنیامین با نگاهی متفاوت به" بازتولید تکنیکی آثار هنری" اشاره می کند و این امر را در طول تاریخ متناوب و با وقفه های دور از هم اما با شدتی فزاینده توصیف می کند.وی با اشاره به هنر های مختلف و تاریخ به وجود آمدن این هنرها مشخص می کند که هر چه زمان جلو تر آمده بازتولید تکنیکی آثار هنری نیز از لحاظ تعداد و شمارگان بیشتر شده است.با این روند به وجود آمدن عکاسی را در امر باز تولید آثار تصویری و به وجود آمدن صنعت چاپ را در امر باز تولید آثار چاپی امری مهم دانسته و هنر سینما را اوج این بازتولید تکنیکی معرفی می کند .
والتر بنیامین پذیرش و ارزیابی آثار هنری را از دو جنبه ،ارزشمند می پندارد ، اولی ارزش آیینی (کیشانه)،{می توان به هنر دینی نیز تعمیم داد} و دومی ارزش نمایش گذارانه.
تئودور آدرنو در نظریه ی زیبا شناختی خود ، به وجود و هستی هنر اشاره کرده و یک نوع نسبیت را نسبت به تکوین تاریخی هنراز لحاظ هستی شناختی ارایه می دهد.وی با نظریات کسانی مانند "هگل" و" آرتور رمبو" که تاریخ هنر را پیشگویی کرده بودند،مخالفت کرده و می گوید:"هنر به خوبی قادر است به یاری درون مایه ی گذشته اش،در جامه ی نو و متفاوت زندگی از سر گیرد،رسته از فرهنگ وحشی و ناسوده اش" .
آدرنو معتقد است اثر هنری رابطه ای تنگاتنگ با واقعیات اجتماعی داشته و موجودی خود آیین است و این ارتباط با امر تجربی را در حکم تجربه ی مشترک نوع بشر معرفی می کند.در جایی دیگر خاطر نشان می کند که آثار هنری آنچه می گوید به معنای واقعی کلمه حقیقی و واقعیت آنها (آثار هنری) پاسخ هایی به پرسش های جهان فرا پیش است.
هربرت مارکوزه شش تز زیبایی شناسی خود را چنین بیان می کند :نخست،میان هنر و کلیت مناسبات تولید رابطه ی معینی وجود دارد،و امکان دارد از دگرگونی های اجتماعی عقب بیافتد یا اینکه پیش گوینده ی آن باشد .دوم ،میان هنر و طبقه ی اجتماعی رابطه ی معینی وجود دارد .یگانه هنر اصیل ،حقیقی و پیش رو ،هنر از آن طبقه ی بالا رونده است.این هنر آگاهی این طبقه را به بیان در می آورد .سوم،درون مایه انقلابی و کیفیت هنری در امر سیاسی و امر زیبا شناختی ،به جانب انطباق بر هم گرایش می یابند.چهارم ،نویسنده و هنرمند ملزم است علایق و نیاز های طبقه بالا رونده ی اجتماع را به روشنی بیان کند.پنجم ،یک طبقه ی رو به زوال یا نمایندگانش ،جز هنر "تباهی زده" قادر به فرا آوردن هیچ چیز دیگری نیستند.ششم و تز آخر ،رئالیسم در معنای گوناگون ،به منزله ی شکل یا فرم هنری در نظر آورده می شود که به شایسته ترین نحو با مناسبات اجتماعی انطباق دارد و بنابر این ،شکل هنری "صحیح" است.
گزیده ای که از نظریات این سه اندیشمند مکتب انتقادی بیان شد نشان می دهد که بنیامین در حوزه ی زیبایی شناسی اش به هستی هنر ،آدرنو به رابطه هنر و تجربه ی اجتماعی و مارکوزه از لحاظ طبقات اجتماعی ورابطه ی هنر با طبقات اجتماعی می پردازد.
منابع :
1)مجموعه مقالات بنیامین ، آدرنو و مارکوزه،زیبایی شناسی انتقادی ،ترجمه امید مهرگان،تهران انتشارات گام نو1384 شمسی140 صفحه
2)هربرت مار کوزه ،بعد زیبا شناختی ،ترجمه داریوش مهر جویی
3)مارشال برمن ، تجربه ی مدرنیته ،ترجمه ی مراد فرهاد پور،تهران انتشارات طرح نو1379 شمسی437 صفحه.
مطالعات فرهنگی

مطالعات فرهنگی ، حوزه ای است میان رشته ای که به بررسی فرهنگ عامه یا به قولی دیگر فرهنگ توده می پردازد.مطالعات فرهنگی رابطه ای بسیار نزدیک با تحلیل انتقادی دارد وسعی می کند با توسل به رشته های گوناگون علوم انسانی و اجتماعی اعم از جامعه شناسی ، روانشناسی اجتماعی،مطالعات ارتباطی و روانکاوی به تحلیل پدیده های فرهنگی جامعه بپردازد.
همان طور که ذکر شد مطالعات فرهنگی بیشتر با فرهنگ توده سر و کار دارد ،با توجه به این مسئله موضوع هایی که در مطالعات فرهنگی مورد تحلیل و مطالعه قرار می گیرد برگرفته از فرهنگ روزمره ی مردم جامعه است.آثار ادبی مانند شعر ، داستان کوتاه ، رمان ،فیلم ها ی سینمایی ،ادبیات و فرهنگ شفایی ، رسانه ها ، موسیقی های مختلف و به طور کلی هر آنچه که می تواند به صورت دستاورد مادی و معنوی مردم در جامعه ظهور کند می تواند موضوعی برای مطالعات فرهنگی باشد.
اندیشمندان و نظریه پردازان مختلفی در به وجود آمدن و توسعه ی مطالعات فرهنگی نقش داشته اند که از این میان می توان به کسانی چون ، لوئی آلتوسر، رولان بارت، پییر بوردیو، میشل دو سرتو، میشل فوکو، ژاک لاکان در فرانسه، زیگموند فروید در اتریش، کارل مارکس در آلمان، آنتونیو گرامشی در ایتالیا، میخائیل باختین و والنتین ولوشینوف در روسیه، فردینان دوسوسور در سوییس، و ریچارد هاگارت، ریموند ویلیامز، ا. پ. تامپسن، و استوارت هال در بریتانیا ، اشاره کرد.
اما مهمترین نهادی که در گسترش مطالعات فرهنگی نقش بسیار مهمی را ایفا کرده ،مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در دانشگاه بیرمنگهام انگلیس است که در بعضی موارد از آن به عنوان مکتب بیرمنگهام یاد می شود.این مرکز توسط ریچارت هاگرت متفکر و نظریه پرداز مشهور حوزه ی مطالعات فرهنگی تاسیس شد و بعد از وی استوارت هال پژوهشگر برجسته ی حوزه ی فرهنگ و رسانه ،گام های موثری در گسترش مطالعات فرهنگی در بیرمنگهام ،برداشت.
بعضی حوزههای پژوهشی مرکز بیرمنگهام، شامل خردهفرهنگ، فرهنگ همهپسند و مطالعات رسانه میشد. مرکز بیرمنگهام در مطالعات فرهنگی و نظریههای وابسته، گرایش به اخذ دیدگاه بینارشتهای در فرهنگ، از جمله مؤلّفههای متفاوت مارکسیسم، پساساختارگرایی، فمینیسم و نظریه انتقادی نژادی و متدولوژیهای سنّتیتر مثل جامعهشناسی و مردمنگاری داشت. مرکز بیرمنگهام، بازنماییهای گروههای متفاوت در رسانههای تودهای را مطالعه و تأثیرات و تفسیرهای این بازنماییها نزد مخاطب را وارسی میکرد.
ضیاءالدّین سردار، پنج ویژگی مطالعات فرهنگی را فهرست میکند: اول ،هدفِ مطالعات فرهنگی، وارسی موضوعات با استفاده از اصطلاحات مرتبط با رویّههای فرهنگی و نسبتشان با قدرت است، دوم ،هدف، فهم فرهنگ در تمام اشکال پیچیده آن و تحلیل زمینههای سیاسی و اجتماعیست که فرهنگ خودش را در آنها نشان میدهد،سوم ، موقعیّت و هدف این رشته، هم نقد و هم عمل سیاسیست،چهارم ، تلاش میکند تقسیم دانش را برای چیرگی بر شکاف بین اشکال ضمنی (دانش فرهنگی) و عینی (جهانی) دانش، روشن سازد و دوباره وفق دهد،پنجم، مطالعات فرهنگی، به ارزیابی اخلاقی جامعه مدرن و جبهه رادیکال عمل سیاسی، متعهّد است.
مطالعات فرهنگی توجه زیادی به رسانه ها دارد چرا که امروزه رسانه ها بیشتر ازدیگر ابزار فرهنگی بر بینش و رفتار اجتماعی انسان ها تاثیر می گذارد.در این میان تلویزیون بیش از انواع دیگر رسانه ها اهمیت دارد چرا که مخاطبان زیادی دارد و موضوعات متفاوتی را تحت پوشش خود قرار می دهد تا جایی که بسیاری تلویزیون را وسیله ای می دانند که باعث از خودبیگانگی انسان قرن بیست و یکم شده است.شبکه های تلویزیونی با تبلیغات تجاری و پروپاگاندا(تبلیغات سیاسی) رفتار اجتماعی مردم را تغییر می دهند و باعث نوعی یکسان سازی فرهنگی می شوند .
ماکس هورکایمرو تئودور آدرنو از عملکرد رسانه ها با عنوان صنعتی کردن فرهنگ یاد می کنند .اینان در کتاب دیالکتیک روشنگری می گویند : در حال حاضر ،تکنولوژی صنعت فرهنگ سازی ،خود را به صرف استاندارد سازی و تولید انبوه محدود کرده است،و هر آن چیزی را که زمانی متضمن بروز تمایزی میان منطق اثر و نظام اجتماعی بود ، قربانی می کند.
منابع:
1)آندرو میلنر و جف براویت،ترجمه جمال محمدی،تهرانانتشارات ققنوس،1385 شمسی،376 صفحه
2)تئودور آدرنو و ماکس هورکایمر،ترجمه مراد فرهاد پور و امید مهرگان،تهران انتشارات گام نو ،1384 شمسی،429 صفحه
3)فصلنامه ارغنون،شماره ی 19 و20 ،زمستان و تابستان 1380

بی تردید رابطه ا ی کتمان ناپذیر میان فلسفه و روزنامه نگاری ست . از زمان آغاز روزنامه نگاری نوین، نشریات و مطبوعه های مختلفی در طول تاریخ اندیشه، اشاعه دهنده افکار فیلسوفان و اندیشمندان بوده اند و در مقابل بوده اند متفکرینی که از آزادی و حقوق حرفه ای روزنامه ها و روزنامه نگاران دفاع کرده اند.
نشریات را از لحاظ محتوایی می توان به سه گروه تقسیم بندی کرد:
الف) نشریات زرد یا عامه پسند
ب) نشریات خبری و تبلیغاتی
ج) نشریات عقیدتی ، مسلکی و آرمانی
نوشته های فلسفی بی شک متعلق به گروه سوم هستند که از ویژگی های آن می توان به سطح بالای مطالب ، عقلایی بودن ، داشتن استدلال منطقی و بیشتر از همه معتبر بودن نویسندگان آن ، اشاره کرد. روزنامه نگاری عقیدتی ، بر عملکرد تاریخی مطبوعات عقیدتی و سیاسی غربی ،که پس از پیشرفت اندیشه های روشنگری در نیمه دوم قرن هجدهم میلادی ،در برابر مطبوعات رسمی استبدادی پدید آمدند استوار است .همین روزنامه نگاری است که عامل اصلی ایجاد " فضای عمومی " و یا به زبان دیگر "جامعه ی مدنی" در جوامع غربی بر اساس " استدلال منطقی" و مباحثه ی انتقادی در دوره ی ذکر شده شناخته می شود. نا گفته نماند که همین روزنامه های آرمانی بودند که باعث مطرح شدن مباحثی چون دموکراسی ، حاکمیت مردمی و شورایی ، مسئله ی انتخابات در جوامع شدند.
ژورنالیسم فلسفی همچنان که از اسمش پیداست رسالت خود را بر همگانی کردن تفکر، به کار بستن آن در امورات مختلف زندگی بشری و رشد عقلانیت استوار ساخته است . به نظر می آید در زمانه ای که سرعت زندگی بیش از پیش زیاد تر شده و رسانه های صوتی و تصویری اکثر اوقات انسانها را به احاطه ی خود در آورده و آنها را از کتاب خواندن دور گردانیده است ،روزنامه ها با انتشار مطالب فکری و عقلی می توانند به مانند ناجی در نجات دادن انسانها از غرق شدن در امورات جاری زندگی عمل کنند.
نوشته های فلسفی را می توان به انواع مختلف تقسیم کرد از جمله تاریخ فلسفه که با نگاهی کلی به زندگی فلاسفه و زمینه های اجتماعی دوران های مختلف فکری اندیشمندان می پردازد و سعی می کند با دیدی گسترده و غیر موشکافانه و در بعضی اوقات سطحی، فرا ورده های عقلی و فکری فلاسفه را توصیف کند.حوزه فلسفه سیاسی از مهمترین حوزه هایی است که در ژورنالیسم فلسفی به آن پرداخته می شود در این پهنه از فلسفه نظریات اندیشمندان سیاسی در مورد نوع حکومت ها ، چگونگی محیط های سیاسی ، رفتار دولت ها و حکومت ها با مردم ، تنظیم و بررسی کارکرد سازمان های سیاسی و به تازگی مسائل حقوق بشر مطرح می شوند . بیشتر مخاطبان ژورنال های فلسفی ، در قرن بیستم به این حوزه از فلسفه که در نشریات مختلف چاپ می شوند علاقه ی زیادی نشان داده اند.
فلسفه ی هنر که بعضی از آن به زیبایی شناسی نیز یاد می کنند یکی از عرصه های پر مخاطب ژورنالیسم فلسفی است. در این حیطه از فلسفه توجه به آثار هنری و معنی پیام هایی که این آثار منتقل می کنند از محوریت بیشتری بر خوردار است.سینما ، موسیقی ، ادبیات ، هنر های تجسمی و تئاتر از جمله ژانر هایی است که به لحاظ زیبایی شناسی در روزنامه ها و دیگر نشریات به آنها توجه می شود.
فلسفه اخلاق و فلسفه دین ( متا فیزیک یا ما بعد الطبیعه ) از دیگر مباحث مطرح شده در صفحات اندیشه ی روزنامه ها و نشریات دیگر است که مباحث دینی را از نقطه نظر عقلی مورد مطالعه قرار می دهد و سعی می کند استدلالات منطقی را در اثبات حقایق دینی به کار گیرد.
انتخاب یک موضوع معین عقلی و انتشار دیدگاه های متفاوت، از عمده تلاش های ژورنالیسم فلسفی ست که در راستای گسترده کردن حیطه تفکر مبتنی بر منطق انجام می شود.و نهایتا مباحث روش شناسی ست که به صورت دوره ای و سریالی ، در ژورنالیسم فلسفی مورد تعمق قرار می گیرد.
اندیشمندان و روشنفکران زیادی در برهه های مختلف تاریخ به نوشتن در عرصه مطبوعات پرداخته اند و روزنامه ها را جولانگاهی برای نظریه پردازی قرار داده اند . چرا که نشریات یکی از قدرتمند ترین ابزاری ست که باعث به وجود آمدن ارتباط میان متفکران و عامه ی مردم می شود . روشنفکرانی که دغدغه حاکمیت مردم بر مردم را داشتند به هر نحوی می خواستند که مردم را به حقوق شان آگاه کنند و در این میان روزنامه ها و دیگر نشریات بودند که مانند الماس درخشیدند و پلی شدند میان فیلسوفان و مردم.
ایمانوئل کانت که خیلی ها از وی به عنوان ستون فلسفه ی غرب یاد می کنند از فیلسوفانی بوده که نشریات برای بیان نظریاتش انتخاب کرده بود وی در پاسخ به یک کشیش که روشنگری را فاقد معنای حقیقی دانسته بود در ماهنامه برلین به تبیین اصول روشنگری پرداخت .همچنین کارل مارکس جامعه شناس و یکی از بزرگترین متفکرین عرصه اقتصاد سیاسی شغل روزنامه نگاری را برای خود انتخاب کرد و تا آخرین لحظه های عمر خود به بیان نظریاتش در روزنامه ها پرداخت .مارتین هایدگر که او را بزرگترین فیلسوف قرن بیستم می نامند آنتونیو گرامشی ، لویی آلتوسر و تازگی ها جورجو آگامبن ایتالیایی و اسلاوی ژیژک اسلوونیایی از جمله متفکرین و فیلسوفانی بوده اند که در روزنامه ها و مجله ها به تبیین آثار فکری و عقلی خود پرداخته اند و توانسته اند که توسط صفحات روزنامه ها که همچون بال های پرندگان میان مردم پرواز می کنند با مخاطبان غیر آکادمیک و عادی رابطه بر قرار کنند.
روزنامه نگاری در ایران از قرن نوزدهم شروع شد و تا زمان نهضت مشروطه به صورت دولتی به کار خود ادامه داد اما در زمان انقلاب مشروطه به جایی رسید که آن را دوران طلایی روزنامه نگاری ایران نامیده اند .در این دوران روشنفکرانی که اکثر آنها تحصیل کرده اروپا بودند پا به عرصه ی مطبوعات گذاشتند و مباحث جدیدی اعم از حکومت شورایی و دموکراسی را مطرخ کردند .در این میان عبدالرحیم طالبوف، میرزا فتحعلی آخوند زاده ،علیقلی صفروف ،میرزا جهانگیر خان شیرازی و علی اکبر دهخدا ، با نوشته های خود سعی بر روشنگری و آگاه سازی مردمی را داشتند که زیر چکمه های استبداد له و لورده شده بودند . همگام با رشد کمی و کیفی روزنامه ها در ایران مباحث فلسفی نیز رشد کردند و برای اولین بار تفکر ایرانی در دوران مدرنیته شکل گرفت .مبارزات فکری هم راستای مبارزات خیابانی حرکت کرد و تا جایی پیش رفت که روزنامه ها تبدیل به میدان مبارزه ای شد که جدال قلمی اندیشمندان آن زمان را در بر گرفت. در این زمان بود که فلسفه و دیگر علوم انسانی و اجتماعی ، برای اولین بار جایی برای خود در صفحات روزنامه ها پیدا کردند و ژرنالیسم فلسفی ایرانی متولد شد.
مطالب و نوشته های فلسفی با توجه به کمبود فضا در روزنامه ها به گونه ای متفاوت با دیگر نشریات که دوره های زمانی طولانی دارند نوشته می شوند . در روزنامه ها نمی توان مسائل فلسفی را با تعمق بیشتر چاپ کرد و باید به طور اجمالی وبا اشاره به کلیت موضوع مطرح شوند. اما در ماهنامه ها و فصلنامه ها می توان موضوعات را جزئی تر و با تفصیل بیشتر و همراه با دید گاه های مختلف چاپ کرد.
موضوعات فلسفی ای که در نشریات چاپ می شوند تحت تاثیر چند عامل قرار می گیرند. معمولا موضوعات بر اساس تحولات فکری جامعه ،نیاز مخاطبان،رویداد های مختلف در جامعه و غیره انتخاب می شوند .یکی از رویداد هایی که تاثیر زیادی بر انتخاب شدن موضوع فلسفی برای انتشار در مطبوعات دارد تالیف یا ترجمه ی کتاب با موضوعیت فلسفی و فکری است. در این مواقع روزنامه ها و مجله ها به صحنه ی اظهار نظر ونقادی تبدیل می شوند . آرای مختلف از اندیشمندان مختلف با محوریت کتاب تالیف شده یا ترجمه شده شکل می گیرد و این همانا تقابل اندیشه هاست که آرمان نشریات عقیدتی و آرمانی است.
روزنامه ها در مطرح شدن افکار نو و متفکرینی که تازه به گفتمان های فکری وارد شده اند محوری ترین نقش را دارند.اندیشمندانی که هنوز کتابی منتشر نکرده اند یا از آنها شناختی در میان مخاطبان نیست دست به دامان روزنامه ها و نشریات میشوند وسعی می کنند از پتانسیل بالایی که مطبوعات در زمینه ی نشر افکار دارد، استفاده کنند.
در آخر خاطر نشان می کنم که هدایت افکار عمومی ، ساختن هنجار ها ، پر رنگ یا کم رنگ تر نشان دادن ارزشها ، فرهنگ سازی در همه ی زمینه ها و جهت دهی فکر عمومی در جامعه مهمترین وظیفه ی رسانه و مخصوصا مطبوعات است و اینها همان عواملی هستند که وجود و ادامه ی ژورنالیسم فلسفی را اثبات می کند.
منابع :
1) قندی،حسین.مقاله نویسی در مطبوعات .تهران : انتشارت دانشگاه علامه طباطبایی ،چاپ سوم 1383 شمسی 144 صفحه
2) قاسمی ، سید فرید.تاریخ روزنامه نگاری ایران. تهران:انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 1379 شمسی 446 صفحه
3) مجموعه مقالات روزنامه نگاری حرفه ای . تهران :انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها 1380شمسی 226 صفحه
4) ماهنامه خردنامه همشهری .شماره 20 .آبان ماه 1386 شمسی 86 صفحه
رسانه ها چه می کنند ؟!
امروزه دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم ،به اسم های مختلفی نامیده می شود،عصر ارتباطات ، دوران انفجار اطلاعات ، دهکده ی جهانی و نهایتا جهان اشباع شده از رسانه ها .اگر با تعمق و مداقه به این نام ها بنگریم خواهیم دید که رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی ،نقش اصلی و اساسی را در زندگی انسان ها در این دوران بازی می کنند.
رسانه ها را از چند منظر می شود بررسی کرد که ما در اینجا به دو دیدگاه اشاره خواهیم کرد نخست وظایف و ویژگی های رسانه ها و دوم تاثیرات این رسانه ها در جامعه.
برای رسانه های جمعی وظایف مختلفی نام برده شده ،اما مهمترین وظایفی که برای رسانه ها قائل شده اند سه وظیفه : خبری و آموزشی ،وظایف راهنمایی و رهبری ودر آخر وظایف تفریحی و تبلیغی می باشد.
انسانها برای آنکه بتوانند در زندگی اجتماعی خود نقشی را که پذیرفته اند به نحو احسن انجام دهند ،ناگزیراند در جریان رویداد ها و رخداد ها یی که در اطراف آنها می گذرد ،قرار بگیرند و این امر ممکن نمی شود مگر با وجود رسانه هایی که وظیفه ی آنها ارایه خبر و گزارش های مختلف است.اینجاست که اهمیت خبر رسانی وسایل ارتباط جمعی برجسته می شود.
در دورانی که ما به سر می بریم هر روزه به سرعت تحولات زندگی افزوده می شود و ما ناظر تغییرات و دگرگونی های بی سابقه ای هستیم که در جهان ما رخ می دهند .آگاهی در مورد این تحولات و هماهنگی با این تغییرات میسر نمی شود مگر از طریق رسانه ها که با گستردگی و ازدیاد مخاطب روبه رو هستند .رسانه ها در کنار دیگر مراکز آموزشی مانند مدارس و دانشگاه ها به فعالیت های آموزشی می پردازند و نقش مکمل را برای آنها می شود قایل شد.رسانه ها به خاطر داشتن سرعت زیاد در انتشار پیام سریعتر از دیگر مراکز آموزشی دست به کار می شوند و چگونگی هماهنگی با تغییرات زندگی را به مخاطبان خود یاد می دهند.ناگفته نماند که همیشه پیام های آموزشی رسانه ها در جهت مثبت نیست و امکان زیادی دارد که آموزش های نادرست و غیر علمی و غیر حرفه ای از طریق رسانه ها به مردم داده شود که باعث افزایش انحرافات اجتماعی یا اختلالات شخصیتی در افراد می شود،که در بخش تاثیرات رسانه ها به آن اشاره خواهد شد.
رهبران سیاسی در طول تاریخ برای بسیج مردم و ایجاد هماهنگی بین مناطق مختلف حوزه ی حکومتی خودشان سعی کرده اند از وسایل ارتباط جمعی استفاده کنند.رهبران جامعه برای ایجاد یکدستی در افکار مردم جامعه و سوار شدن بر موج افکار عمومی، رسانه ها را بر آن می دارند که در راستای اهداف آنها کار کنند و به خاطر این موضوع سعی می کنند نشریات یا شبکه های تلویزیون دولتی ایجاد کنند و بر دیگر نشریات مستقل نیز قوانینی وضع می کنند که مبادا جامعه دچار پراکندگی سیاسی قرار گیرد.
اگر تاریخ را تورقی کنیم خواهیم دید که رهبران کشور ها بهترین استفاده ها را از رسانه ها کرده اند تا افکار و ایده های خود را عملی کنند . به عنوان مثال کسانی مانند هیتلر و موسولینی که از رادیو برای تحریک مردم و ایجاد روحیه ی جنگی استفاده می کردند. در روسیه لنین و بلشویک ها اعتقاد فراوانی به مطبوعات داشتند و این رسانه را ابزاری قدرتمند برای مبارزه طبقاتی می شمردند. در آمریکا اکثر نامزدان انتخابات ریاست جمهوری این کشور برای تبلیغات و معرفی خود و شرح برنامه های خود از تلویزیون بهره های فراوانی برده اند.
رسانه ها برای پر کردن اوقات فراغت افراد جامعه تلاش های زیادی می کنند و با ساخت برنامه های متفاوت مانند شو های تلویزیونی ، مسابقات علمی تفریحی، سریال های رادیویی و تلویزیونی سعی می کنند مخاطبانشان را به خود وابسته کنند.عده ای از صاحب نظران بر این باورند که همین برنامه های تفریحی وسایل ارتباط جمعی و مخصوصا تلویزیون باعث از خود بیگانگی و سیاست زدودگی در افراد جامعه می شود .
امروزه مهمترین بخش رسانه ها تبلیغات تجاری ست چرا که رسانه ها برای بقا و سر پا ماندن وابسته به شرکت ها و سازمان ها تولیدی و خدماتی هستند.این موضوع باعث شده است که رسانه ها از تسلط مردان سیاسی خارج شده و به دامان سرمایه داران و صاحبان سازمان ها ی تجاری پناه برند.در حال حاضر محتوای پیام ها و برنامه های رسانه ای بیش از پیش در اختیار سرمایه داران قرار گرفته است و تعداد اندکی از مطبوعات و شبکه های رادیویی و تلویزیونی به صورت مستقل و بدون وابستگی مالی به کار خود ادامه می دهند.
تاثیرات رسانه ها را از چند جنبه می توان بررسی کرد . رسانه ها تاثیر بسزایی در فرهنگ عامه ی مردم دارند و با برجسته کردن برخی از موضوع ها توجه عمومی را از بعضی موارد دور کرده و به بعضی از مسایل معطوف می کنند .این روند باعث می شود که افراد جامعه حالت پویایی خود را از دست داده و فقط در حوزه ای که رسانه آن را مشخص کرده فعالیت کنند.
اگر بخواهیم به مهمترین آسیبی که رسانه ها به جامعه وارد می کنند اشاره کنیم ،آسیبی ست که رسانه ها به زبان ملی و قومی مردم جامعه می زنند.وسایل ارتباط جمعی با به کار بردن زبان دم دستی و زبان کوچه و بازار سهم عمده ای در از بین بردن زبان فاخر و علمی دارند.چنانکه ما امروزه شاهد هستیم که اصطلا حات بی معنی و بی اساسی که توسط رسانه های عامه پسند به جامعه عرضه شده به صورت مکرر مور د استفاده قرار می گیرد و ابهت زبان ادبی و فرهنگی را زیر سوال برده است.
رسانه ها سهم عمده ای در مصرف گرایی مردم دارند و هر روزه با تبلیغات تجاری هزاران اشیای بی مصرف که فقط کاربرد تزیینی دارند وارد بازار مصرف می شود و خانواده ها تحت تاثیر تبلیغات تجاری این اشیا را به سبد خرید خود اضافه می کنند.
دیوید رایزمن یکی از جامعه شناسانی است که به مطالعه ی جوامع مصرفی پرداخته و انسان امروزی را انسانی می داند که از طریق رسانه ها هدایت می شود وی در این مورد می گوید : "در جوامع مصرفی ،دیگر این نگرش که باید تولید کرد و صرفه جویی نمود،اهمیت چندانی ندارد .در عوض باید سرمایه ها را به کار انداخت ،زیرا در چنین شرایطی ،وجود دیگران برای فرد مساله ی اصلی است و زندگی هر فرد چه در زمینه ی عاطفی و چه در زمینه ی مادی به وجود دیگران بستگی دارد .بنا بر این فرد ،پیوسته نا چار است خود را با دیگران انطباق دهدو از تمایلات و انتظارات آنها پیروی کند."
مواردی که به آنها ذکر شد این نکته را یاد آوری می کند که مخاطب رسانه ها باید به صورت فعال و نه منفعل با پیام های ارتباطی که از مطبوعات و دیگر وسایل ارتباط جمعی بر خورد کند .و قبل از پذیرش و نگهداشت پیام ها به تجزیه و تحلیل همه جانبه ای دست زند .
منابع :
1)معتمد نژاد،کاظم . وسایل ارتباط جمعی .تهران .انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی 1383 شمسی 378 صفحه
2)دادگران ،سید محمد .مبانی ارتباطات جمعی .تهران انتشارات مروارید و فیروزه .1385 شمسی 220 صفحه
3)محسنیان راد،مهدی .ارتباط شناسی.تهران انتشارات سروش
انتخابات در دستان ارتباطات
حوزه ی علم ارتباطات اجتماعی چنان گسترده است که می توان تمام پدیده های اجتماعی را از منظر و دیدگاه این علم تحلیل و تفسیر کرد.چرا که علم ارتباطات اجتماعی از تمام علوم انسانی اشباع شده است.
ارتباطات چونان چتری بزرگ بر روی انتخابات سایه افکنده است به طوری که امروزه بدون وجود ارتباطات میان فردی و ارتباطات جمعی نمی توان انتخاباتی را متصور شد.با این مقدمه از سه جنبه ارتباطاتی جستاری کوتاه به انتخابات می زنیم :
نخست ارتباطات میان فردی و ارتباطات میان افراد گروه های کوچک : به عقیده ی عده ای از پژوهشگران ارتباطی و مخصوصا پل لازارسفلد، ارتباطات افراد در گروه های کوچک و صمیمی بیشتر از ارتباطات جمعی و ارتباط از طریق وسایل ارتباط جمعی در جریان انتخابات تاثیر گذار است .ارتباطات یک سویه (یک طرفه ) که ارتباط توسط وسایل ارتباط جمعی از این نوع ارتباط است در افرادی که تحصیلات کمتری دارند بیشترین تاثیر را دارد اما ارتباطات دو سویه ( دو طرفه) و ارتباطی که تعاملی و دارای بازخورد آنی است در افرادی که تحصیلات بالایی دارند دارای بیشترین تاثیر است.
دوم جریان دو مرحله ای ارتباط : در جریان دو مرحله ای ارتباط محوری ترین عنصر در فرآیند ارتباط رهبران فکری است زیرا که نقطه ی عطف ارتباط در این نوع از ارتباط رهبران فکری یا همان نخبگان سیاسی و اجتماعی هستند.
در جریان دو مرحله ای ارتباط ، پیام های رسانه ای ابتدا به رهبران فکری رسیده و سپس آنها چیزی را که خوانده یا شنیده اند به معاشران یا پیروانی که به رهبرانشان به چشم افراد پر نفوذ نگاه می کنند منتقل می شود.با توجه به اعتبار منبع در ارتباط و عدم اعتماد واقعی افراد به تلویزیون در بعضی از کشور ها و جوامع این نوع از ارتباط موثرترین عامل در رای دادن افراد در انتخابات است.
سوم ارتباط از طریق وسایل ارتباط جمعی : در بعضی از نظریه های ارتباطی نقش بسیار پر رنگی را برای وسایل ارتباطی جمعی قایل می شوند که نظریات مارشال مک لوهان و دیوید رایزمن از زمره این نظریه هاست.به طوری که مک لوهان با جمله ی معروف خود " وسیله پیام است " یاد آور می شود که رسانه ها باعث به وجود آمدن فرهنگ و روش های زندگی میشود.
دیوید رایزمن نیز انسانی را که از وسایل ارتبا ط جمعی استفاده می کند انسان برون راهبر می خواند و وسایل ارتباطی به وجود آورنده ی شخصیت انسانی می داند .
نظریه ای که بیش از همه در مورد تاثیر بخشی رسانه ها بر انتخاب های افراد تاکید می کند ،نظریه گلوله ی جادویی یا سوزن تزریقی که در زمان پیش از جنگ دوم جهانی و در خلال این جنگ رواج داشته است . در این نظریه اعتقاد بر این است که هر پیامی که از طریق وسایل ارتباط جمعی پخش شود از طریق مخاطب پذیرفته خواهد شد. اما با به وجود آمدن رسانه های خصوصی و تلوزیون کابلی جای خود را به نظریه های دیگری مانند استفاده و رضایت مندی داد . در نظریه ی گلوله ی جادویی به بازخورد پیام و ایستادگی مخاطب در مقابل پیام ارسال شده از رسانه ها توجهی نشده است.
با اوصافی که برای نظریه های مختلف در بالا به انها اشاره شد به این نتیجه می توان رسید که در انتخابات با توجه به جامعه ای که انتخابات در آن صورت میگیرد روش های ارتباطی متفاوتی نیز می توان برای به دست آوردن آرای مردم برگزید.
باور کنید کمر به قتل تلویزیون بسته ام
ناگفته نماند که تلویزیون هم برای کشتن ما تیغ از نیام بیرون کشیده است
باید اعتراف کنم که از نظر من مضر ترین اختراعی که در طول تمام دوران های بشری شده است وسیله ای نیست به غیر از تلویزیون.این غول بی شاخ و دم خطرناک که قلبها و ذهنها را اسیر خود کرده و به قول صادق خان هدایت مثل خوره افتاده تو جان این بشر از همه جا بی خبر و آهسته آهسته در انزوا دارد روح مردم رو می خورد.
یک زمانی اما نه چندان دور کارل مارکس این دوست محقق و پدر دلسوز بشریت نوشته بود که کار و آن هم کار صنعتی باعث از خودبیگانگی انسان می شود و او را از اهداف و زندگی حقیقی اش دور نگه می دارد.چندی بعد تر یکی ار پسران خلف همین مارکس خودمان منظورم برادر یورگن هابر ماس است در جایی گفته بود که کنش های ارتباطی نادرست باعث از خودبیگانگی این انسان فلک زده است .
اینها را داشته باشید تا حرف اصلی را بیان کنم .
به نظر بنده امروزه مهمترین عامل از خود بیگانگی انسان همین تلویزیون بی پدر و مادر است .از هر جنبه که نگاه کنیم به جز ضرر و زیان از این تلویزیون چیزی عاید ما نخواهد شد.جالب اینجاست که شبکه های تلویزیونی داخلی بس نبود این همه کانال های ماهواره ای (هزاران شبکه ی تلویزیونی و رادیویی ) بی خاصیت نیز به این جرگه ی لات و لوت ها اضافه شده تا پس مانده ی فکری شان را در قالب سریال و مسابقه و فیلم و تبلیغات و اخبار تو گلوی این انسان های از همه جا رانده و مانده استفراق کنند(معذرت می خواهم اگر بی ادب صحبت کردم).
بعضی ها در حالت عصا قورت داده می ایستند و می گویند که تلوزیون در این عصر اشباع شده از کار های روزمره بهترین کیس تفریحی بشمار می رود،عجب ؟؟؟؟؟؟؟
نمی دانم کسی نیست به اینها بگوید که این همه تفریح مناسب مانند خواندن کتاب (خدا می داند زمان سرانه مطالعه در کشور چقدر از یک ثانیه پایین آمده )،یا حتی صحبت کردن با هم و یا حتی خوابیدن وجود دارد که خیلی بهتر از تماشای تلویزیون آن هم ساعت های متمادی.
فکر میکنم که دیگرتلویزیون آنقدر ارزش ندارد که بیش از این درباره اش صحبت کنیم ،جوهر کلام ام این بود که بسیاری از بیماری های روحی و جسمی روانی از همین تماشای تلویزیون نشات می گیرد هشدار مرا جدی بگیریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید.
در آخر عرایض ام از تمام دوستان سپاس گزارم که در این مدتی که مشغول خواندن دروس برای کنکور بوده ام بر بنده منت نهاده وبه وبلاگ سر زده اند،سپاس.
عوام زدگی در ارتباطات اجتماعی
مطالعاتی که در زمینه ی ارتباطات اجتماعی در ایران صورت می گیرد به طرز شگرفی دچار عوام زدگی در موضوع مورد مطالعه شده است.بیشتر محققان فقط در حوزه ی تاثیر وسایل ارتباط جمعی یا تحلیل محتوا در جا می زنند.
اکنون در بسیاری از محافل آکادمیک دنیا اندیشمندان ارتباطاتی تحقیقات و پژوهش های زیادی در حوزه ی ساختار های زبان ارتباطی و تحلیل گفتمان انجام می دهند که جزو مهمترین و به نظر من والا ترین مطالعات ارتباطی است .
من سعی خواهم کرد در این حوزه مطالبی را جمع کنم و در بلاگ منتشر کنم .همانطور که دوستان و مخاطبان من به اخلاق نوشتاری ام در وبلاگ آشنا هستند میدانند که من قبل از تحقیق روی یک موضوع در وهله ی اول مانند حال آن را در وبلاگ مطرح می کنم و از دوستان خواهش می کنم که اگر در مورد موضوع انتخابی من منابعی می شناسند معرفی کنند و یا نظرات شان را برایم بفرستند.
پس منتظر نظرات و راهنمایی های شما دوستان عزیز هستم.
روزنامه و فلسفه
این سخن که " روزنامه دیگر جای خبر نیست " بر اهالی رسانه پوشیده نیست . در این نقطه از تاریخ جهان ، روند تحولات با سرعتی بیش از پیش در تمام عرصه های زندگی اعم از اقتصاد ، فرهنگ ، سیاست و حتی علم در حرکت است.و نیز تغییری که در وضع رسانه ها صورت گرفته از این امر مستثنی نیست ، به طریقی که رسانه های جدید (مانند اینتر نت و امثال آن ) با سرعتی باور نکردنی اطلاعات و اخبار را در قالب های گسترده و در صورت های مختلف ( عکس ، تصویر و متن) در زمان واحد به تمام دنیا عرضه می کنند .
دیگر لزومی ندارد که خبر یک اتفاق را 12 یا 24 ساعت بعد در روزنامه ها به مردم منتقل کرد ، زیرا که وسایل ارتباط جمعی ای مانند تلوزیون ، رادیو و خبر گزاری ها ، این امر را حداکثر تا یک الی دو ساعت ( و حتی بعضی موارد کمتر از یک ساعت ) به صورت گسترده پخش می کنند.
این مقدمه ی کوتاه به این خاطر نگاشته شد تا وارد این بحث شویم که از روزنامه ها باید به طریق دیگری استفاده شود ( هفته نامه ها و ماهنامه ها دیگر جای خود دارند ) .در این میان به این نکته نیز توجه می کنیم که که رسانه های مختلف کارکرد های مختلف دارند.و از هر رسانه ای برای انتقال هر پیامی نمی شود استفاده کرد ، بلکه پیام با رسانه باید مطابقت داشته باشد.( این خود مبحث جداگانه ای است که و نیاز به وا کاوی عمیقی دارد که در این نوشته نمی توان به آن پرداخت .)
محور اصلی این نوشته جایگاه " اندیشه " در روزنامه است و منظور از اندیشه ، فرآورده های تفکر اندیشمندان و فیلسوفان می باشد که در روزنامه ها و دیگر نشریات با عنوان صفحه اندیشه از آن یاد می شود.
توجه به این نکته خالی از لطف نیست که اکثر اندیشمندان در دوران مدرنیته و تا همین الان در روزنامه ها و نشریات قلم فرسایی می کردند یعنی روزنامه نگار بودند.
کارل مارکس ، ژان پل سارتر و آندره فونتن(نویسنده جنگ سرد) نمونه ی بارز این روزنامه نگاران بوده اند.در حال حاضر نیز در نشریات مختلفی که در اقصی نقاط جهان چاپ می شود ، افراد اندیشمند و تحصیلکرده در مقاطع بالاتر، قلم می زنند.
با اینکه امروزه در ایران اکثر روزنامه نگاران و مدرسان روزنامه نگاری اعتقاد دارند که مطالب روزنامه باید بسیار ساده و قابل فهم همگان باشد ، اما باید این را مد نظر داشته باشیم که این سادگی نباید مانع درج و انتشار مطالب علمی و فکری ای باشد که زیر بنای فرهنگی جامعه را می سازد.
نوشته هایی که عنوان اندیشه بر خود دارند به پنج حوزه ی کلی تقسیم می شوند که عبارتند از ، منطق ، فلسفه هنر ( زیبایی شناسی) ، اخلاق ،سیاست(اندیشه ی سیاسی ) و ماوراالطبیعه ( متا فیزیک ).
اما آن چیزی که با نام اندیشه در روزنامه ها چاپ می شود از پیش شرط های قابل توجهی بر خوردار است . صفحات روزنامه عرصه ای برای جولان اندیشه های متفاوت و جولانگاهی است برای نظریه هایی که قبل از کتاب شدن در روزنامه ها چاپ می شود.
گزارش یافته های جدید فیلسوفان در عرصه هایی مانند فلسفه زبان ،فلسفه ی علم و فلسفه سیاست ، خلاصه ی سمینار ها و همایش ها ، خبر چاپ شدن مقالات و کتاب ها در حوزه ی اندیشه ، از نوشته هایی است که جای آن جز صفحه ی اندیشه ی روزنامه ها نیست.
بی شک منحصر به فرد ترین دستاورد مدرنیته در حوزه ی فرهنگ همانا به وجود آمدن روزنامه ها بود که در بحبوحه ی برخورد تفکر ها بلند گویی شد برای اهالی اندیشه که بتوانند جوهره ی تفکراتشان را در معرض داوری عموم مردم بگذارند و در کنار آن با ارائه ی راه حل های منطقی درصدی از جهالت حاکم بر فضای خرافه پرستی جوامع را کاهش دهند.
با انقلابی که در همه ی عرصه های زندگی انسانی رخ داده است و انسان امروزی که بیش از هر زمان دیگری پنجره های جهالت و خرافه گری را یکی یکی به روی خود بسته است ، منتشر کردن طالع بینی ها ، فال های مختلف بی ارزش ، داستان های عشقی مبتذل ، گزارش رویداد های خصوصی و خانوادگی افراد مشهور و خیل عظیمی از مطالب بی سر وته ، هیچ توجیه عقلی و انسانی را در بر ندارد.
این گفته ها مصادیقی است که وجود نوشته های فلسفی در صفحات روزنامه را توجیه می کند .دیگر وقت آن رسیده است که کم کم مطالب بی ارزش و غیر عقلی و انسانی از روزنامه ها رخت بسته و آثار فاخر عقلی و ادبی ، جای جای صفحات روزنامه ها را تصاحب کند.
روزنامه ها بستر مناسبی است برای اندیشمندان و مترجمان جوان اندیشه ها که با تمام عشق و علاقه در راه اعتلای فرهنگ ملتشان شب و روز نمی شناسند و همچنین بستری است برای علمای سالخورده که نتایج یک عمر تفکر و ریاضت کشی در عرصه ی اندیشه را توسط همین صفحات روزنامه ها به نسل بعد از خود و به تمام نسل های آینده منتقل کنند.
با مشکلاتی که در راه چاپ ونشر کتاب در بعضی جوامع وجود دارد روزنامه می تواند نقش ارزنده ای در انتشار مطالب علمی و فکری ایفا کند به طریقی که آثار ارزشمند و فاخر را به صورت سریالی و در چندین شماره به چاپ برساند.این عمل در کنار اینکه باعث شکوفایی استعداد ها جوان می شود ،می تواند راهکاری مناسب برای جلب مخاطبان بیشتر نیز باشد .
یکی از اهداف عمده ی نشریات و روزنامه ها جلب بیشتر مخاطب است که در این میان مخاطب شناسی به عنوان یک رشته ی پژوهشی مورد توجه قرار می گیرد که عوامل روزنامه ها را در صدد شناخت مخاطبان خود بر آمده و نیاز های فکری آنها را می سنجند . اما مسئله ی دیگر ی نیز مطرح است و آن ایجاد نیاز های جدید برای مخاطبان از طریق روزنامه هاست به طوری که روزنامه ها و دیگر رسانه ها این توان بالقوه را در خود دارند که به سلیقه ی مخاطبان خود سمت و سو داده و بعضی هنجار ها را در جامعه نهادینه کنند و با این کار عرصه را برای ورود شایعات و مطالب بی ارزش به افکار عمومی را تنگ تر کنند.
بابک امیری پویا